گیاه نارنجی خورشید در مرداب اتاقم می روید کم کم... دستم را به آینه ای صاف می کشم و خود را در آن محو می کنم دستم را به قلم می فشارم و خود را در آن پررنگ می کنم و هر وقت دستم را در چشم های شیشه ای عروسکم می فشارم، گیاه نقره ای ماه در مرداب اتاقم می روید کم کم...