درست از یک روز قبلش احساس آغاز یک خاطره را داشتم ،همانطور که پارسال.
هر چند محرم بود و عزاداری ولی به شیرینی شکلات یا حتی آبنات تموم شد
پارسال بیکار بودم و خوشگذرون ولی.....امسال یه دانش آموز غیرحضوری پیش دانشگاهی
امسال محرم هم مثه سالهای دیگه خوب بود هر چند عقایدی به عقاید گذشته ام اضافه و یا تغییر کردند که همین فلسفه هام شده مایه تهوع
روز عاشورا همراه هیئت و با یه شمع نرم و سفید اومدم خونه که هر چی به خونه نزدیکتر می شدم این هم کوچک و کوچکتر می شد تا اینکه پنج مین بعد از رسیدن به خونه آب شد .....
شمع ام آب شد فقط همین.....
و حالا درست احساس پایان یک خاطره را داشتم ....همانطور که پارسال
فقط همین......
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت
13:15 توسط محدثه| |


