بهتر آنست که من خاطر خود خوش دارم
اوضاع و احوالم خیلی خوش نیست ولی به قول حافظ "بهتر آنست که من خاطر خود خوش دارم"
بعضی وقتها فکر می کنم اون حرفهایی رو که رو دلم سنگینی می کنه رو جلوشون می گیرم که نیان رو کاغذم نمی دونم چرا شاید هنوز اونقدرها با وبم صمیمی نشدم
مثلا خیلی دوست داشتم از صحنه ای که دلم رو خراشوند بنیوسم که چرا وقتی یه پسر بچه ُشیشه ماشینی رو تمیز کنه جوابش یه پس گردنیه زبر و خشنه ولش کن دوست ندارم شماها رو هم ناراحت کنم به قول خواهرم وبلاگت شده "بیت الحزن"وقتی بابا و مامان خونه نباشن اوضاع این ریختیه دیگه:هرکسی پی کار خودش می چرخه یکی پای تلویزیون نشسته یکی دیوان حافظ رو دستش گرفته و با احساسات دروغین(گریه و اشک و آه)حافظ می خونه یکی هم درس لابد اون یکی هم اس ام اس بازی معمولا این جور مواقع یه صدای دلگرم کننده مثه افتخاری هم به گوشت میرسه نه بابا!به گوشت می رسه چیه منفجر می شه احساس بابام رو هم می تونم از۲۶۰کیلومتری حس کنم طفلی بابام اون الان تمام های و هویش جمع کردنه یه دونه رای هست بعضی وقت ها تو خلوت خودم واسه مظلومیت یا نمی دونم اسمشو چی باید بزارم آروم بودن یا صبور بودن بیش از حد بابام گریه می کنم نمی دونم شایدم از فرط دلتنگی باشه یا ....چمیدونم یه چیزی تو دلم می گه :اینا رو نگو هو می شی طفلک نه(!)باید عکسشو بکشم هر جور شده آره(!)یه بار متنمو از اول تا آخر می خونم چه حرفایی زدم حرفای روزمره یه بچه مزلف بی سواد کودن چه .......هم
پ.ن:راستی کامم خراب شده یه جورایی عمر خودشو کرده
پ.ن۲:تلفونمون هم قطع شده پس بنابراین من حتی متنمو باید تو کافی نت تایپ کنم الانم کافی نتم دیگه ذلیل از اینام موجه تر؟!
پ.ن۳:عنوان متن از "بارمن شوخ طبع"فیلم "ایرمای نازنین "برداشته شده
منم از طرف سالی به اين بازي دعوت شدم
که بايد هفت ترانه از بين بهترين ترانه هايي که دوست داريم انتخاب کنيم
واااي چه انتخاب سختي(!)
به حافظه ام رجوع مي کنم انگاري جواب نمي ده بايد برم سراغ ام.پي.تري
تک تک فايلهامو نگاه مي کنم ببينم کدومشون تو دلبروتره؟
؟سالي ؛بايد دليل هم بياريم واسه دوست داشتنشون
قبول کنيد که دليل آوردن براي آهنگ که با احساس و روح آدم گره مي خوره خيلي سخته
به هر حال منو ببخشيد اگه سنت شکني کردم
البته اينايي که نوشتم به ترتيب اولويت نيست
خب:
1-ديوونه.......................ويگن
پس از اين زاري نکن
هوس ياري نکن
تو اي ناکام
دل ديوانه........
2-پيکو فلوت...................ويوالدي
اينجا صداي ويولنسل خيلي خودنمايي مي کنه
3-کودکي......................افتخاري
يادم آمد...شوق روزگار کودکي
مستي بهار کودکي
رنگ گل جمال ديگر داشت
آسمان.....
4-جان مريم.....................نوري
با این آهنگ حس می کنم کودک درونم هنوز زنده هست و...
5-الهه ناز......................بنان
اي الهه ناز
با دل من بساز
کين غم جانگداز.....
6-يه آهنگ از مهران مديري هستش خيلي حس نوستالژيکي بهم مي ده
آره بارون مي يومد
خوب يادمه
مثه آخراي قصه
که آدم مي ره به رويا
آره بارون مي يومد خوب يادمه.....
7-اگه موسيقي فيلم حساب مي شه من ديوونه ي موسيقي فيلم "وقتي همه خواب بودند"هستم
يه آهنگ خاصي داره
ايــــمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم چه جوري بگم يه جور لالايي توأم با درد
البته آهنگهاي زيادي هستن که خيلي دوستشون دارم مثه خيلي از کاراي فرهاد و فريدون فروغي و....صد البته موزارت و سبک کلاسيک
خب من نمي دونم کي رو بايد دعوت کنم
مثه سالي، نمي دونم خوششون بياد يا نه
ولي دختر طبری،مرضیه،مطهره ، فاطمه دوستايي هم دارم که خب اونا اينطوري نمي نويسن که من دعوتشون کنم مثه مهدی، شجریان خب به هر حال ببخشيد اگه من رعايت نکردم بازي رو ![]()
کلماتم را در جوی سحر می شویم
لحظه هایم را
در روشنی باران ها
تا برای تو شعری بسرایم روشن
تا که بی دغدغه
بی ابهام
سخنانم را
در حضور باد
- این سالک دشت و هامون-
با تو بی پرده بگویم
که ترا
دوست می دارم تا مرز جنون
- شفیعی کدکنی-
این موقع شب قطعا ساز دلنشینی مثه پیانو اونم با آهنگسازی بزرگی مثله شوبرت خیلی به دل می شینه اگه نگاهت هم به آسمون پرستاره کویر باشه دیگه چه بهتر ولی نه مثله من که از ترس بیدار شدن خواهرم با یه چراغ خودمو زیر پتو خفه کنم و با خودکار و کاغذم بازی کنم
آدم بیکار همه کار می خواد بکنه توی این مدت هر دفعه یه هوسی به کله ام زده
برم کلاس خوشنویسی.....طراحی وب.....
هوس هزاران چیز هم می کنه اگه کسی مثه من هم عاشق حیوونا باشه که هر دفعه هوس زندگی با یه بی زبونی رو می کنه مثه خرگوش ،لاکپشت
دوست دارم یه بچه خرگوش یا لاکپشت بخرم و خودم بزرگشون کنم آخه اینطوری از همه زوایا بهتره ،خواستم لاکپشت بخرم گفتن دم عید فراونییه لاکپشت هست ولی بهترین موقع واسه خریدش تابستونه ،خب چشمم کور تا 4 ماه دیگه هم صبر می کنم
خلاصه آدم بیکار از همه ی آدمها هم تمبل تر می شه
اینقد کتاب و مجله ی باد کرده دارم که .....تمبلی امون نمی ده
خلاصه اینم از وضع و حال من تو روزایی که بوی بهار می دن
وااااای که پخنم از گرما زیر پتو![]()
حرف شکاکانی که می گویند
تو نمی توانی را باور مکن
و توجه نکن به حرف بزدلانی که می گویند:
مردم چه خواهند گفت
به احساساتت اعتماد کن
که تو را در مسیرت هدایت می کنند
به شهامتت اعتماد کن
تا به امکان خودت بودن برسی
زندگیت را به دست گیر
در دشواریهای زندگی
از راه منحرف شدن ، تنها و سرگردان،یکی قله
با پرتگاهی دهن گشاده –پیش پا ،تجربه کرن مرز
گذشتن از مرز!نقطه عطف حیات
"مارگوت بیکل"
هر وقت کسی بهم انرژی منفی بده سریع می رم سراغ شعرهای این شاعر محبوبم
یاد جمله ای افتادم که انسان رو خیلی قشنگ تعبیر کرده ولی یادم نیست که جمله اش از کیه می گفت-اِن همان بی نهایت است و سان به معنای مثل و مانند و می گفت:انسان بودن ،یعنی شبیه بی نهایت بودن.چی داشتم می گفتم آهان:
نه که الان از هر طرف موج منفی بهم وارد می شه منم الان "مارگوت"رو بیشتراز همیشه دوستش دارم
ولی سوژه از من مهمتر هم هست که مامانم دیگه انگ نتونستن رو بهم بزنه
مامانم تو فکر بابام رفته و همش لحظه شماری می کنه 23 روز دیگه – کی می شه 1روز دیگه
نمی دونم کار درستی می کنم یا نه ولی می خوام پیش دانشگاهی رو غیر
حضوری بخونم اونم تا تابستون به قول عمو شلی:
صدا:(بالا افتادن)
در دل تو صدايي است
که صبح تا شام زمزمه مي کند :
فکر مي کنم آن براي من درست است
مي دانم اين کار اشتباست
اره،نه معلم نه واعظ نه پدر نه مادر
نه دوست نه هيچ ادم دانايي نمي تواند بگويد
چه کاري برايت درست و چه کاري نادرست است
فقط به صدايي گوش بده
که دلت مي گويد درست است


