ساعت 4:25 دقیقه
سوار اتوبوس می شم و از پنجره بیرون رو نیگاه می کنم همین طور که داشتم دانشجوهای دانشگاه آزاد رو نیگاه می کردم چشمم به 2 تا دختر دانشجو می خوره که هر کدوم یه تخته شاسی A3 تو دستاشون بود ،با چشام دنبالشون می کنم تا اینکه سوار اتوبوس می شن و درست میشینن کنار من ؛ چشام هنوز بیرون بود ولی گوشام توی اتوبوس ؛ حالم داشت بهم می خورد از حرفای پوچ و مزخرف این 2 تا
ساعت 4:30 دقیقه
اتوبوس حرکت می کنه و من شروع میکنم به شمردن ایستگاهها تــــــــــا مقصدم البته توی دلم:
4،3،2،1 این ایستگاه پیاده میشم و میرم به طرف عکاسی کیهان.
ـــ ببخشید صاحب مغازه هنوز نیومدن؟
ــ نه نیم ساعت دیگه ایشا..
بعد از نیم ساعت دور زدن توی همون محوطه میام و میببینم که هنوز تشریف نیوردن
روی یکی از صندلی ها میشینم و منتظر میمونم
ساعت5:40 دقیقه
نگاههای چپ چپ و کثیف این پسره داشت دیوونم میکرد یه اخم میکنم و بعد میرم تو فکر:
وااای،حالا چیکار کنم اگه مامان اینا بفهمن منو میکشن چه غلطی کردم یهو نگاه ساعت میکنم و عصبانی میشم
ــ ببخشید آقا شما مطمئنید که میان؟
ــ بله خانوم
ــ آخه من دیروز اومدم اینجا گفتن فردا همین موقع بیاید الانم که....
میشه بهشون زنگ بزنید آخه من 2 تا دوربین واسه فروش گذاشتم اینجا
ــ چشم الان زنگ میزنم
دوباره میرم توفکر:
اگه دانشگاه قبول شم و به مامان بگم دوربین بخوام که میکشه منو
ساعت 6:10 دقیقه
وای هوا رو ، چه قدر تاریک شده
بالاخره تشریف می یارن ،داشتم از عصبانیت خودمو میکشتم ،تازه هزار تا فکر و خیال پشت سر این حاجی کردم
ــ ســلام ،سلـــام
ــ سلام ؛ ببخشید من 2تا دوربینم چی شد؟؟؟
ــ آها صبر کنید جلدشو پیدا کنم
اون یکی دوربینمو که برمیگردونه خلاصه واسه اون یکی هم 30 تومن بهم بر می گردونه
ساعت6:30دقیقه
سوار اتوبوس میشم ،جا نیست کنار پنجره ایستاده بیرونو نیگاه میکردم. داشتم توی ماشینایی که از کنار اتوبوس رد میشدن رو میدیدم که چشمم به یه پسر کوچولو و دوست داشتنی میخوره که تو یه پیکان کنار باباش نشسته بود
من بهش لبخند میزدم اونم با لبخند پر از خجالتی جوابمو می داد خلاصه کلی با هم دوست شده بودیم تا این که ماشین اونا از اتوبوس ما جلو زد و رفت.
ساعت7
میرسم خونه و به فکر برنامه ریزی واسه این استراحت طولانی مدتم می افتم فقط باید به فکر جور کردن یه دروغ باشم واسه دوربینم شما هم همکاری کنید لطفاً![]()
من دوچرخه سواری رو خیلی دوس دارم ، دوس دارم برم کلاسای دوچرخه سواری شرکت کنم و بعده یه مدت که حرفه ای شدم برم دور دنیا رو بگردم
بلند پروازم ؛ نه؟
دوس دارم با دوچرخه برم قطب جنوب و با پنگوئن ها بازی کنم
یه بچه پنگوئن ملوس رو انتخاب کنم ؛ بغلش کنم بعدم ماچش کنم دستشو بگیرم و پا به پای اون روی یخا راه برم البته اینجا این بچه پنگوئنه که باید دست منو بگیره که من زمین نخورم.
خیلی خیال پردازم . نه؟
دیشب رفته بودیم خونه ی خالم که یه پسر شوچولو داره حدوداً 2 ساله ، وقتی نگاش می کردم پیش خودم فکر کردم الان تو ذهن این بچه چی می گذره یا شبا چه خوابایی می بینه؟ یا ........
هزار تا از این آیا و امّا های جور واجور که واسه هیچ کدومشون جوابی نداشتم یا حتی پیرمردا و پیرزنا ؛ دوس دارم بدونم وقتی "بی بی پیرم" ساکته و داره یه جا زل می زنه تو چه فکریه؟! یا مثلا وقتی فک می کنم که بی بی ام چطور بچگی یاشو گذرونده دیونم می کنه![]()
راستی امروز رفتم واسه کارت اهداء عضو فرم پر کردم ،چند روز دیگه کارتم صادر می شه و اونم می یاد البته این زودتر از کارت ملی ایم .
در ضمن چند نفر یه نفر (شهرزاد قصه گو) ازم خواسته بود که هر وقت این نقاشیه تموم شد بزارمش اینجا ، اینم نقاشی ؛ البته اونجور که باید و شاید ازش راضی نیستم اینو بزارید به حساب بی حوصلگی تو ماه رمضون، چون این آخریا خیلی بی حوصله شده بودم البته به این زشتی که تو عکس افتاده نیستا!!!!![]()
http://www.cloob.com/profile/album/photoall/username/negarfz/wrapper/true
چند شب پیش رفته بودم عکس بگیرم واسه این کارت ملی ،حالا از همون شب لحظه شماری می کردم که این عکسارو ببینم
ببینم ،اصلا چه شکلی افتادم!
وقتی صبح بابام اومد عکسارو نشونم داد نمیدونی چقد تو ذوقم خورد(حالا هی بگید من خوش عکسم)
بعدم شروع کردم به عکاسی هنر فحش دادن دیگه نمی دونستم چه مدلی عصبانیتمو بریزم بیرون واسه همین شروع کردم غرغر کردن و ....
خلاصه این از عکس کارت ملی مون
می گم این ماه رمضونه امسال همچین یــــــه خورده بی حال نیست؟
فیلماشم که خیلی مسخره اس . این آخریه از همشون بهتره ها
وای نمی دونی ؛ نمی دونی برا بعد از ماه رمضون چه برنامه ها که ندارم! کلاس نقاشی برم،ایروبیک برم،زبان بخونم،خلاصه تا بهمن حال می کنم . دلتون بسوزه
دیروز یه نقاشی مداد رنگی رو شروع کردم کشیدن اندازه50.70 امیدوارم خوب از کار در بیاد و برم قابش کنم حالا هم یه شعر خیلی خوب واستون می زارم به شرطی که استفاده مفیدو ازش ببرید(در ضمن گفته باشم من عاشق این فصل پروانه ایم)
پائیز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد
با این همه
از منبر بلند باد
بالا که می رود
درخت ها چه زود به گریه می افتند
"

