تبليغاتX
جادوی تنهایی
دلم به ياد عشق بهانه مي گيرد


دلم به ياد عشق بهانه مي گيرد.به ياد او که از کرانه هاي سبز کلامش ،گلهاي سرخ محمدي مي رويد
به ياد او که به يمن حضورش تمامي شهر سرشار از عطر گلهاي نرگس بود وچه شکوهي داشت جماران !آنگاه که کبوتران حريم دوست ،پروانه شهادت را از دستهاي مهربان يار مي ربودند
انگار که دستهايش ،غرفه هايي از ملکوت بود که به خاطر گلهاي باغ به ميهماني خاک مي آمد!
دلم به ياد عشق بهانه مي گيرد ،به ياد او که خورشيد هم در خيمه چشمانش مي سوخت وچه زيبا بود جماران! وقتي که ملائک تطهير آفتاب را در نگاه عشق مي خواندند.
...آه،اي امام به تربت پاکت سوگند،
اين حريق ياد توست ،در دلم بهانه مي گيرد.

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 14:15 توسط محدثه| |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی