برای روزهایی که دوستشان دارم
برای روزهایی که دوست داشتنشان را دوست دارم
روزهایی که انتظار بودنشان را می کشم
برای مردی که بودنش را دوست دارم
آن نماد سبزش را می ستایم
و تقدس نامش را
متبرک باد نام تو
که تو می مانی

نه .......این روزها برای من کلا روزهای لعنتی هستند
چون نه درس می خونم ،نه رمان،نه فیلم زیاد می بینم
هم از دنیای دخترونه ام فاصله گرفتم کمی.....
و مهمتر از همه حال من
این شعر قشنگ شاملوست:
آدم ها و بویناکی دنیاهاشان
یکسر
دوزخی ست در کتابی
که من آن را
لغت به لغت
از بر کرده ام
تا راز بلند انزوا را
در یابم
راز عمیق چاه را
از ابتذال عطش
درست از یک روز قبلش احساس آغاز یک خاطره را داشتم ،همانطور که پارسال.
هر چند محرم بود و عزاداری ولی به شیرینی شکلات یا حتی آبنات تموم شد
پارسال بیکار بودم و خوشگذرون ولی.....امسال یه دانش آموز غیرحضوری پیش دانشگاهی
امسال محرم هم مثه سالهای دیگه خوب بود هر چند عقایدی به عقاید گذشته ام اضافه و یا تغییر کردند که همین فلسفه هام شده مایه تهوع
روز عاشورا همراه هیئت و با یه شمع نرم و سفید اومدم خونه که هر چی به خونه نزدیکتر می شدم این هم کوچک و کوچکتر می شد تا اینکه پنج مین بعد از رسیدن به خونه آب شد .....
شمع ام آب شد فقط همین.....
و حالا درست احساس پایان یک خاطره را داشتم ....همانطور که پارسال
فقط همین......
آسمون هوای ابری این قدر خودخواهه که اجازه خود نمایی به ستاره ها نمی ده و اینقدر خودشو سرخابی می کنه که چیزی برای جلب توجه کم نمی زاره
آها ...." ماه" هو می گی خب یه کارد هم به گلوی اون می زنه و خلاص!
نه نمی خوام بگم اون بی رحمه و تا این اندازه خودخواه...نه به قول سعدی:
"باران که در لطافت طبعش خلاف نیست"
چتر تنبلی بالای سرم خونه کرده و مثه اینکه قراره تا شنبه جاشو عوض نکنه
خوب می دونی؟ خودم نخواستم آخه من خیلی آدم تنبلی ام
اگه دنیا دست خودم چرخیده می شد شب تا صبح،صبح تا شب فقط موسیقی گوش می دادم شب تا صبح فقط باخ و ویوالدی صبح تا شب هم محتویات این ام.پی.فور مادر مرده
به قول محمود درخت گلابی:
"این ملال آرام ، این تنبلی ، این میل به ابطال و فراموشی از کجا آمده؟"


